تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب ابر دفاع مقدس
آنجاست ، آن عراقی را بزن!...
اسلحه اش را برداشت...
از دوربین اسلحه نگاه کرد...
نشانه گرفت ، نفس را حبس کرد...
انگشت اشاره اش را گذاشت رو ماشه...
یکدفعه دیدم انگشتش را برداشت...
اسلحه را پایین آورد...
چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد...
گفتم : چرا دفعه اول نزدی ؟؟؟
گفت : داشت آب می خورد...



طبقه بندی: امام حسین (ع)، تاثیر گزار، شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: دفاع مقدس، شهدا، شهید، آب خوردن، عراقی، امام حسین، ثانیه های ظهور،

تاریخ : جمعه 3 مهر 1394 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
اسیر شده بود...
15 سال بیشتر نداشت...
حتی مویی هم در صورتش نبود...
سرهنگ عراقی اومد یقشو گرفت ، کشیدش بالا
گفت : اینجا چه کار می کنی؟
حرف نمی زد...
سرهنگ عراقی گفت : جواب بده
گفت : ولم کن تا بگم...
ولش کرد

خم شد از روی زمین یک مشت خاک برداشت؛
آورد بالا گفت : اینجا خاک منه ، تو بگو اینجا چکار می کنی؟

سرهنگ عراقی خشکش زده بود...



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار،
برچسب ها: تاثیر گزار، شهدا، دفاع مقدس، اسیر، اسیر جنگی، اسرای جنگ، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر را گرفت ، جسد بی جان و عریان دختری را به تیرک بلندی بسته و در آن سوی کارون مقابل چشمان رزمندگان ما گذاشته بودند!
تکاوران نیروی زمینی ارتش با تقدیم ۳ شهید بالاخره آن جسد را پایین آوردند...!

سه شهید برای "جسد" یک دختر مسلمان ایرانی...!

حال چه بر سر غیرت جوانان ما آورده اند ؟؟؟



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات، حجاب و عفاف،
برچسب ها: شهید، شهدا، جسد عریان دختر، دختر، خرمشهر، دفاع مقدس، ثانیه های ظهور،

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

غواص به فرمانده گفت :
اگه رمز عملیات رو اعلام کردی و تو آب نپریدم ، من رو هول بده تو آب !
فرمانده گفت : اگر اطمینان نداری می تونی برگردی.
غواص جواب داد : نه! پای حرف امام ایستاده ام ، فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه؛ آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم.
والفجر 8 .... اروند...
فرمانده داد زد : یا زهرا...
غواص ما اولین نفری بود که تو آب پرید !
اولین نفری هم بود که به شهادت رسید...



 شهید مهدی ذهبی 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: دفاع مقدس، شهدا و دفاع مقدس، شهید مهدی ذهبی، مهدی ذهبی، یا زهرا، والفجر هشت، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تیرماه 1378 ((روزهای فتنه 18 تیر)) سردار باقر زاده اکیپ های تفحص را جمع کرد و گفت : مردم تماس می گیرند و درخواست می کنند مراسم تشعیع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند گفتع :بروید به شهدا التماس کنید و بگویید : شما همگی فدایی ولایت هستید ، به یاری رهبرتان بشتابید و چند روز بعد در شلمچه تعدادی شهید پیدا شد. چند ساعت بعد بی سیم اعلام کرد : هور ، شهید پیدا شد و این ماجرا ادامه پیدا کرد.
 از تعداد شهدا پرسیدم ، شمارش کردیم در مجموع 72 شهید شد.
سردار گفت : الله اکبر ، روز عاشورا هم 72 نفر پای ولایت ایستادند.






طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات، تصاویر و عکس ها،
برچسب ها: شهدا، شهید گمنام، خاطرات شهدا، دفاع مقدس، فتنه 18 تیر، سردار باقرزاده، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس