تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب ابر خارپشت
خارپشتی از یک مار خواست بگذارد با او همخانه شود... 
مار پذیرفت. چون لانه ی مار تنگ بود، خار های تیز خارپشت به بدن مار فرو می رفت و مار را زخمی می کرد، اما مار از سر نجابت دم بر نمی آورد. 
سرانجام مار گفت : نگاه کن ببین چه مجروح و خونین شده ام؛ می توانی لانه ی مرا ترک کنی؟ 
خارپشت گفت من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی می توانی لانه ی دیگری برای خود بیابی... 

عادت ها ابتدا به صورت مهمان وارد می شوند، اما دیری نمی گذرد که خود را صاحبخانه می کنند و کنترل ما را به دست می گیرند

مواظب خارپشت عادتهای منفی زندگیتان باشید... 



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: داستانک، خارپشت، داستان زیبا، ثانیه های ظهور،

تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس