کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب ابر ثانیه های ظهور

از فرمایشات امام جواد علیه السلام :

سه چیز بنده را به مقام رضوان الهی می رساند
1- استغفار
2- فروتنی با مردم
3- زیاد صدقه دادن

کشف الغمه جلد 2



طبقه بندی: امام جواد (ع)، روایات و حکایات و احادیث،
برچسب ها: امام جواد، حدیث امام جواد (ع)، احادیث، استغفار، فروتنی با مردم، صدقه دادن، ثانیه های ظهور،

تاریخ : دوشنبه 1 تیر 1394 | 01:43 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
می گفت : وقتی آب خوردی بگو : یا حسین(ع)...
ولی روزهای ماه رمضون که آب می بینی و نمی تونی بخوری!!!
آروم زیر لب بگو :
 یا ابالفضل(ع)...



طبقه بندی: جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...، امام حسین (ع)، حضرت ابوالفضل (ع)، ماه رمضان،
برچسب ها: ماه رمضان، حضرت ابوالفضل، یا ابوالفضل، امام حسین، یا حسین، آب، ثانیه های ظهور،

تاریخ : دوشنبه 1 تیر 1394 | 03:17 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

استاد پناهیان : 175 شهید غواص با دست های بسته آمده اند تا یک ملت را از بند هر اسارت احتمالی و تحمیلی آزاد کنند...
175 شهید غواص با لب های تشنه آمده اند یک ملت را سیراب کنند تا کسی بخاطر کمبود آب ، ملت را ذلیل بیگانگان نکند...
بیایید دستان دعا گوی ماه مبارک رمضان را به تابوت های نورانی شهیدان متبرک کنیم تا به استجابت دعاهایمان مطمئن باشیم...










طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تصاویر و عکس ها،
برچسب ها: شهدای غواص، غواص، عکس شهدای غواص، تصاویر دفاع مقدس، 270 شهید تفحص شده، ثانیه های ظهور، 175 شهید غواص،

تاریخ : چهارشنبه 27 خرداد 1394 | 03:59 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : یکشنبه 24 خرداد 1394 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

این خبر آشفته ام کرد...
خبر 270 شهیدی که آورده اند را شنیدید؟ 175 غواص را با دستان بسته یافته اند.
یعنی اعدام دسته جمعی...
عده ای شان حتی جای جراحت نیز نداشته اند.
یعنی برادران عراقی! زنده به گورشان کردند...
در آن لحظه که خاک روی چشم ها و دهانت ریختند ، به چه می اندیشیدی ای برادر؟
به چشمان مادرت؟ به اعتلای وطن؟ به آینده ی ما؟ به اینکه راهتان را ادامه خواهند داد ؟ به این که مستضعفی در مملکت نخواهد ماند؟ به اینکه دیگر ظالمی به بیت المال دست درازی نخواهد کرد؟ دیگر اختلاسی در ایران اسلامی نخواهد شد؟ ایران چند ساله گلستان و آباد خواهد شد؟
نمی دانم...
فقط بگویم که نشد برادر...
نشد...
خجل ماندیم از چشمان مادرت که خشک شدند به آستان در...




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
برچسب ها: شهدا و دفاع مقدس، شهید، شهدا شرمنده ایم، تفحص، خبر، آوردن شهید، ثانیه های ظهور،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
یه روز یکی از بچه ها به نشانه اعتراض تلویزیون رو خاموش کرد.
عراقی ها گرفتن بردنش بیرون
هیچ کس ازش خبر نداشت...
برا استراحت ما رو فرستادن به حیاط اردوگاه ، وارد حیاط که شدیم اون بسیجی رو دیدیم
یه چاله بزرگ کنده بودند و تا گردن گذاشته بودنش زیر زمین ، شب که شد صدای الله اکبر و ناله های اون بسیجی بلند شد.
همه نگرانش بودیم...
صبح که شد گفتند شهید شده ، خیلی دوست داشتیم علت ناله و فریاد دیشبش رو بدونیم.
وقتی یکی از نگهبانا علتش رو گفت مو به تنمون راست شد.
می گفت : زیر خاک این منطقه موش های صحرایی گوشت خوار وجود داره ، موش ها جس بویایی قوی دارن
وقتی متوجه دوستتون شدن بهش حمله کردن و گوشت بدنش رو خوردن.
علت شهادت و ناله هاش هم همین بوده
صبح که بدنش رو آوردیم بیرون تکه تکه شده بود...

اینطوری شهید دادیم و حالا راحت نشستیم و داریم خونشون رو پامال می کنیم.


 شهدا شرمنده ایم 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا و دفاع مقدس، اسرا دفاع مقدس، اسیر جنگی، شهادت، شهادت اسیر جنگی، موش صحرایی گوشت خوار، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

غواص به فرمانده گفت :
اگه رمز عملیات رو اعلام کردی و تو آب نپریدم ، من رو هول بده تو آب !
فرمانده گفت : اگر اطمینان نداری می تونی برگردی.
غواص جواب داد : نه! پای حرف امام ایستاده ام ، فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه؛ آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم.
والفجر 8 .... اروند...
فرمانده داد زد : یا زهرا...
غواص ما اولین نفری بود که تو آب پرید !
اولین نفری هم بود که به شهادت رسید...



 شهید مهدی ذهبی 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: دفاع مقدس، شهدا و دفاع مقدس، شهید مهدی ذهبی، مهدی ذهبی، یا زهرا، والفجر هشت، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند : بلایی و گرفتاری بر مؤمنی وارد نشود مگر آن که خداوند جلّ و علی بر او الهام فرستند که به درگاه باری تعالی دعا نماید؛ و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد.
و چنانچه از دعا خودداری نماید ، آن بلا و گرفتاری طولانی گردد.
پس هر گاه فتنه و بلائی بر شما وارد شود ، به درگاه خداوند مهربان دعا و زاری نمایید.

«اصول کافی جلد2 ، ص471.
وسائل الشیعه جلد7 ، ص44»



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، امام کاظم (ع)،
برچسب ها: امام موسی کاظم، حدیث امام موسی کاظم، حدیث امام موسی بن جعفر، احادیث امامان، احادیث ائمه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

 

شهادت هفتمین امام شیعیان ، باب الحوائج آقا موسی بن جعفر علیه السلام ، رو به تمام مسلمین جهان تسلیت عرض می کنیم...
 



طبقه بندی: امام کاظم (ع)، مناسبت ها و مراسم ها،
برچسب ها: امام موسی کاظم، امام موسی بن جعفر (ع)، امام موسی بن جعفر علیه السلام، شهادت امام موسی کاظم، هفتمین امام شیعیان، ثانیه های ظهور،

تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 | 10:01 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته...
اینگونه بگویم...
اسیر ناخواسته های دنیا شده ام...
دلم آرامش می خواهد...
ذره ای...
لحظه ای...
آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم...
مرا در حریم آغوشت جا کن...
که بسیار محتاج تسکینم...



طبقه بندی: خدا، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: خدایا...، خدایا، مناجات، مناجات با خدا، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

شبانه داشتم برای دیدن یکی از فرمانده ها می رفتم تو راه از دور دیدم دو نفر ایستادند.
اول گفتم برم بترسونمشون ولی بعد متوجه شدم از بچه های اطلاعات و عملیات هستن و همین باعث شد تا برم و یواشکی به حرفاشون گوش بدم.
دیدم یکیشون (عباس گنجی) از نیروهای خودمه و خودم اطلاعات عملیاتی اش کرده بودم.
رفیق عباس که اسمش یادم نمی یاد ، داشت به عباس می گفت : "چکار کنیم تا مثل دفعه پیش تو عملیات همدیگه رو گم نکنیم ؟" (چون بچه های اطلاعات عملیات شبانه باید می رفتن دل دشم و برای اینکه دشمن متوجه حظورشون نشه ، با احتیاط کامل و در سکوت کامل کار می کردند و همین باعث می شد تا همدیگه رو گم کنم ، چون نمی تونستن همدیگه رو صدا کنن باید با احتیاط و تنها بر می گشتن عقب تو عملیات قبلی هم عباس و رفیقش همدیگه رو گم کرده بودن و در 20 متری هم قرار داشتن ولی از هم خبر نداشتن!)
عباس گفت : "به نظر من باید یه صدای مثل صدای یه حیوون از خودمون در بیاریم که عراقی ها شک نکنن."
عباس و رفیقش در رأس الخط دو قرار داشتن و منو نمی دیدن ولی من اونا رو می دیدم.
شروع کردم به در آوردن صدای جیرجیرک! 
رفیق عباس متوجه صدا شد و گفت : "عباس صدا رو می شنوی ؟؟؟؟ این صدای خوبیه ها!"
بعد ادامه داد : "جیرجیرک یه بار دیگه بزن!" ...... منم دوباره صدا در آوردم
دوباره گفت : "جیرجیرک دو تا بزن" منم دو تا زدم 
عباس که چشماش گرد شده بود ، با صدایی پر از تعجب به رفیقش گفت : "این جیرجیرکه به حرف تو گوش می کنه؟؟؟" 
رفیقشم که یه نمه حال کرده بود ، با غرور گفت : "بله ما سیم مون به اون بالا وصله ، تو و بچه های پادگان منو قبول ندارین."
باز دوباره گفت : "جیرجیرک پنج تا بزن ..... جیرجیرک چهار تا بزن ....... جیرجیرک بلبلی بزن...."
من هم به حرفش گوش می کردم و هی صدا در می آوردم 
یه 15 دقیقه ای بساط همین بود
دیگه خسته شدم و از تو گودی بیرون اومدم و داد زدم : "بسه دیگه پدر منو در آوردین هی پنج تا بزن ، سه تا بزن ، بلبلی بزن..."
اونا که حسابی ترسیده بودن ، فریاد زنان پا به فرار گذاشتن ، به حدی از ترس می دویدن که پاشنه پاشون میخورد به پس کلشون
منم هی داد می زدم : "عباس فرار نکن منم عسکری!... بابا شما چقدر ترسویید!..." 
رفیقشم در حال فرار می گفت : "عباس خالی می بنده در رو... جنه..." 
گذشت...
رفتم پیش فرمانده!
بعد از صحبتمون دیدم عباس و رفیقش نفس نفس زنان در حالی که ترس از چهره شون می بارید اومدن سنگر فرماندهی و وقتی منو دیدن ، برق از چشماشون پرید.
رو کردم بهشون گفتم : "حالا دیگه ما جن شدیم؟؟؟"
بعد همه زدیم زیر خنده و رفتیم 
بعدها تو عملیات های بعدی اون صدای جیرجیرک هم خیلی به دردشون خورد

راوی : سردار عسکری



طبقه بندی: طنز حلال...،
برچسب ها: طنز حلال، طنز جبهه، ثانیه های ظهور، خاطرات شهدا، خاطرات طنز شهدا، خاطرات طنز دفاع مقدس،

تاریخ : سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تیرماه 1378 ((روزهای فتنه 18 تیر)) سردار باقر زاده اکیپ های تفحص را جمع کرد و گفت : مردم تماس می گیرند و درخواست می کنند مراسم تشعیع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند گفتع :بروید به شهدا التماس کنید و بگویید : شما همگی فدایی ولایت هستید ، به یاری رهبرتان بشتابید و چند روز بعد در شلمچه تعدادی شهید پیدا شد. چند ساعت بعد بی سیم اعلام کرد : هور ، شهید پیدا شد و این ماجرا ادامه پیدا کرد.
 از تعداد شهدا پرسیدم ، شمارش کردیم در مجموع 72 شهید شد.
سردار گفت : الله اکبر ، روز عاشورا هم 72 نفر پای ولایت ایستادند.






طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات، تصاویر و عکس ها،
برچسب ها: شهدا، شهید گمنام، خاطرات شهدا، دفاع مقدس، فتنه 18 تیر، سردار باقرزاده، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 14 :: ... 9 10 11 12 13 14

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic