کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب ابر اسیر جنگی
اسیر شده بود...
15 سال بیشتر نداشت...
حتی مویی هم در صورتش نبود...
سرهنگ عراقی اومد یقشو گرفت ، کشیدش بالا
گفت : اینجا چه کار می کنی؟
حرف نمی زد...
سرهنگ عراقی گفت : جواب بده
گفت : ولم کن تا بگم...
ولش کرد

خم شد از روی زمین یک مشت خاک برداشت؛
آورد بالا گفت : اینجا خاک منه ، تو بگو اینجا چکار می کنی؟

سرهنگ عراقی خشکش زده بود...



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار،
برچسب ها: تاثیر گزار، شهدا، دفاع مقدس، اسیر، اسیر جنگی، اسرای جنگ، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
یه روز یکی از بچه ها به نشانه اعتراض تلویزیون رو خاموش کرد.
عراقی ها گرفتن بردنش بیرون
هیچ کس ازش خبر نداشت...
برا استراحت ما رو فرستادن به حیاط اردوگاه ، وارد حیاط که شدیم اون بسیجی رو دیدیم
یه چاله بزرگ کنده بودند و تا گردن گذاشته بودنش زیر زمین ، شب که شد صدای الله اکبر و ناله های اون بسیجی بلند شد.
همه نگرانش بودیم...
صبح که شد گفتند شهید شده ، خیلی دوست داشتیم علت ناله و فریاد دیشبش رو بدونیم.
وقتی یکی از نگهبانا علتش رو گفت مو به تنمون راست شد.
می گفت : زیر خاک این منطقه موش های صحرایی گوشت خوار وجود داره ، موش ها جس بویایی قوی دارن
وقتی متوجه دوستتون شدن بهش حمله کردن و گوشت بدنش رو خوردن.
علت شهادت و ناله هاش هم همین بوده
صبح که بدنش رو آوردیم بیرون تکه تکه شده بود...

اینطوری شهید دادیم و حالا راحت نشستیم و داریم خونشون رو پامال می کنیم.


 شهدا شرمنده ایم 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا و دفاع مقدس، اسرا دفاع مقدس، اسیر جنگی، شهادت، شهادت اسیر جنگی، موش صحرایی گوشت خوار، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic