کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب ابر ابوذر غفاری
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند : من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند : آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود : شما دو توهین به من کردید. اول اینکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است ؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم ؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنید و به من بدهید ، با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آن ها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند : به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند...


مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر ، علی فروشی نکنیم...
یا امیرالمؤمنین...



طبقه بندی: تاثیر گزار، روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امیرالمومنین (ع)،
برچسب ها: علی فروشی، علی فروشی نکنیم، نان، امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، ابوذر غفاری، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 | 02:18 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic