کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب روایات و حکایات و احادیث

روزی علامه امینی صاحب کتاب ارزشمند الغدیر ، با جمعی نشسته بودند که یکی از روحانیون اهل سنت در اصطلاح (بکری) یا (عمری) ، اجازه ورود خواستند تا سوالی مطرح کنند. پس از اینکه به حضور آمدند عرض کردند : جناب شیخ ما معتقدیم علی (ع) خلیفه چهارم راشدین است و شما معتقدید اولی آنها . مگر نه اینکه علی (ع) مسلمان و پیرو رسول خدا بوده است پس اصرار شما به ارجحیت او نسبت به سه خلیفه قبلی چیست ؟
علامه جواب داد : مگر علی هم مسلمان بود ؟!!!
همه سکوت کردند ، عالم سنی گفت یعنی چه ؟ خب معلوم است که مسلمان بود ، علامه گفت : نه من فکر می کنم که علی اصلا مسلمان نبود!! مجددا عالم سنی گفت : چه می گویی شیخ ؟ منظورت چیست ؟
علامه گفت : مگر نه اینکه در قرآن آمده است (و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا)، اگر درب خانه مسلمانی را زدید و بازنکرد برگردید ، ولی تا آنجا که من می دانم عمر با لگد درب خانه را شکست و پهلوی دختر رسول خدا را که پشت در بود شکست!! آیا به نظر شما علی و فاطمه اهل بیت رسول خدا مسلمان بودند ؟؟؟!
در این هنگام عالم سنی سر به زیر افکند و بی هیچ صحبتی مجلس را ترک کرد...



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امیرالمومنین (ع)، حضرت زهرا (س)،

تاریخ : یکشنبه 3 اسفند 1393 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

نقل شده که امام مجتبی علیه السلام بر فراز منبری خطبه می خواندند و چشمها همه حیران و جمعیت سراپا گوش و محو سخنان امام علیه السلام بودند تا اینکه کلامشان به پایان رسید...
معاویه ی ملعون که از این وضعیت خیلی ناراحت بود و نمی توانست بزرگواری و عظمت ایشان را ببیند، رو به امام کرد و گفت : یا ابامحمد! قرآن می فرماید : لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین ( هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی است که واضح است) (یعنی همه چیز در قرآن آمده) شما هم ادعا دارید از تمام محتویات قرآن با خبرید...!
پس می توانی بگویی : (اطراف را نگاه کرد چیزی پیدا کند که یک دفعه دست به ریش خود برد و به قصد استهزاء گرفتن قرآن و امام گفت) رابطه ی بین ریش من و ریش تو کجای قرآن آمده ؟ اشراف حاضر همه خندیدند...
( ریش امام حسن علیه السلام پر پشت و زیبا بوده و ریش معاویه کم پشت و کوسه وار)...
امام مجتبی علیه السلام فرمودند : مگر نخوانده ای : (( والبلد الطیّب یخرج نباته بإذن ربه و الّذی خبث لا یخرج الّا نکداً... )) (زمین پاکیزه گیاهش به اذن پروردگارش(خوب و پر) می روید اما زمین خبیث شوره زار ، جز گیاه کم و بی ارزش چیزی از خود بیرون نمی دهد...) ... سوره اعراف آیه ی 58...
(یعنی محاسن مصداق جمله ی اول آیه و ریش نحس تو مصداق جمله ی دوم آیه است) جمعیت منفجر شد و همه زدند زیر خنده .... عمرعاص ملعون که از خنده غش کرده بود ، برگشت به معاویه گفت : مگر به تو نگفته بودم با این خاندان در نیفت که زبانشان شمشیرست و علمشان کامل...
معاویه با عصبانیت لگدی به عمرعاص زد و از مجلس بیرون رفت
برگرفته از کتاب تفسیر سوره نحل از تالیفات آیت الله ضیاءآبادی صفحه 354



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امام حسن (ع)،

تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393 | 01:30 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

یکی از بزرگان خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و عرض کردند که مجموعه ای داریم و میخواهیم افراد با بصیرت تربیت کنیم.
آقا فرموده بودند : منظورتون از بابصیرت چیه ؟
عرض کرده بود : کسانی مثل مقداد که چشمشان به دهان مولایشان باشد و گوش به فرمان ولیشان.
آقا فرموده بودند : این خوب است اما منظور من از بصیرت افرادی مثل مالک اشتر هست که امیرالمومنین علیه السلام در وصفش میگوید : مالک به گونه ای است که اگر در بیابانی باشد و دور از مولایش و مشکلی برایش پیش بیاید دقیقا همان کاری را می کند که اگر نزد مولایش بود، همان کار را می کرد.
بصیرت یعنی اینکه تو در غیبت مولایت هم بدانی او از تو چه می خواهد و همان را عمل کنی.

لبیک یا خامنه ای



طبقه بندی: سیاسی، روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امام خامنه ای مدّضلله العالی،
برچسب ها: ثانیه های ظهور، بصیرت، امام خامنه ای،

تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393 | 12:55 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

یه روز یه مهندس انگلیسی اومده بود برای سیستم تهویه ای حرم آقا امام رضا(ع) که وقتی داشت داخل صحنا رو بازدید می کرد چشمش خورد به پنحره فولاد آقا. رو کرد به مترجمش و گفت : چرا اینقدر اینجا شلوغ و این دستمالها چیه که مردم به اون میبندن ؟؟ گفت ما شیعه های ایران هر مشکلی داریم میایم اینجا و این دستمالا رو می بندیم تا مشکلمون زودتر حل بشه. که دیدن مهندس کرواتشو از گردنش باز کر و بست به پنجره فولاد آقا
هنوز چند دقیقه بعد هنوز از کنار پنجره دور نشده بودیم که تلفنش زنگ خورد و مترجم میگه دیدم مهندس حالش دگرگون شد. نمی تونست حرف بزنه بعد از این که حالش بهتر شد گفتم اتفاقی افتاده ؟ گفت خانمم بود ما تو خونه یه دختر فلج داریم زنگ زده میگه کجای؟ بهش گفتم چرا ؟ گفت یه شخصی اومده بود جلوی در گفت من رضا هستم همسرتون منو فرستاده اومدم دخترتون ببینم برای چند لحظه اومد اتاق بچه یه نگاهی بهش کرد و دستی به سرش کشید و گفت به آقاتون بگید مشکلش حل شد و رفت. بعد از این که برگشتم اتاق بچه دیدم ایستاده رو جفت پاهاش داره راه میره این آقا کی بود فرستادی ؟ وقتی رفتم جلوی در رفته بود... 

منبع : اعجازات علی ابن موسی



طبقه بندی: امام رضا (ع)، روایات و حکایات و احادیث،

تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393 | 05:17 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تو آمریکا مراسم روضه بود!
شب اول یه سیاه پوست هم اومد مراسم 
براش یه مترجم گذاشتیم
شبای بعد همین جور هی تعداد سیاه پوست ها زیاد می شد و مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم
شب آخر 150 تا سیاه پوست گفتن که میخوان شیعه بشن!
پرسیدم برای چی میخواهین شیعه بشین ؟! همه نگاه کردن به سیاه پوستی که شب اول اومده بود روضه!
ازش پرسیدم برا چی شیعه ؟!!
گفت : شب اول یه تیکه از روضه جوانی رو خوندی!!! ..... غلام سیاه امام حسین(ع)
همونی که وقتی امام حسین سر جوان رو گذاشت رو پای خودش ، جوان سه بار سرش رو انداخت و گفت جایی که سر علی اکبر بوده جای سر غلام سیاه نیست!!! ولی امام حسین سرش رو گذاشت رو پاهاش و جوان شهید شد!! من رفتم و گفتم بیاید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره






طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امام حسین (ع)،

تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393 | 01:46 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : جمعه 19 دی 1393 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

امام صادق علیه السلام :
به تمام کسانی که ادعای پیروی از من را دارند سلام مرا برسانید و به آنها بگویید :
در نمازهای جماعت اهل سنت شرکت کنند
در تشعیع جنازه های آنها حاضر شوند
از مریض های اهل سنت عیادت کنند 
و حق و حقوق آنان را تماما ادا کنند.        
 وقتی اینطور برخورد کنند آنان می گویند : اینها جعفری (پیروان جعفر بن محمد الصادق ) هستند و تربیت شدگان مکتب جعفر بن محمد هستند و با این کار مرا خوشحال می کنید.
اما اگر اینطور عمل نکنید (و از اهل سنت فاصله بگیرید و با آنها دشمنی کنید) عار و بدنامی شما به من می رسد...
کافی/جلد4/صفحه681
(کتاب العشره/ باب اول)



طبقه بندی: امام صادق (ع)، روایات و حکایات و احادیث،

تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

پیامبر اسلام (ص) فرمودند به 5 دلیل کودکان را دوست میدارم
1- گریه می کنند و گریه کلید بهشت است.
2- قهر می کنند ولی زود آشتی می کنند. چون که دلی بی کینه دارند
3- چیزی را که درست میکنند زود خراب میکنند، چون دلبستگی به دنیا ندارند.
4- با خاک بازی می کنند. چون غرور ندارند
5- هر چه دارند میخورند و چیزی برای فردا ذخیره نمی کنند، چون غم فردا ندارند.
بیاموز اخلاص کودکان را...



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، پیامبر مهربانی (ص)،

تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 04:35 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

گاه آنقدر گرفتاریم که فرصت نمی کنیم یادی از خدا کنیم
غافل از آنکه چون یاد خدا نمی کنیم گرفتاریم

وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهّ ضَنکًا
و هر کس که از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ شود.
سوره طه آیه 124



طبقه بندی: خدا، روایات و حکایات و احادیث،

تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

جوانی نزد عالمی آمد و از او پرسید :
من جوان کم سنی هستم اما آرزوهای بزرگی دارم و نمی توانم خود را از نگاه کردن به دختران منع کنم چاره چیست ؟

عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را به سلامت به جای معینی ببرد و هیچ چیز از کوزه نریزد و از یکی از شاگردانش درخواست کرد او را همراهی کند و اگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند.
جوان نیز شیر را به سلامت به مقصد رساند. و هیچ چیز از آن نریخت.
وقتی عالم از او پرسید چند دختر را در سر راهت دیدی ؟
جوان جواب داد : هیچ، فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و در نزد مردم خوار و خفیف شوم.
عالم هم گفت : این حکایت انسان مؤمن است که همیشه خداوند را ناظر بر کارهایش می بیند و از روز قیامت و حساب و کتاب بیم دارد.



طبقه بندی: خدا، آخرالزمان و فتنه های آخرالزمانی، روایات و حکایات و احادیث، حجاب و عفاف،

تاریخ : جمعه 5 دی 1393 | 03:47 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

قلِ الحَق و إن کانَ فیهِ هَلاکُکَ ، فَإنَّ فِیهِ نَجاتُکَ
حق را بگو ، اگر چه نابودی تو در آن باشد ؛ زیرا نجات تو در همان است.

تحت العقول ، ص 408



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، امام کاظم (ع)،

تاریخ : پنجشنبه 4 دی 1393 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

و چه شیرین است رنج دنیای فانی را 
برای عالم باقی تحمل کردن.
شهید حمید رزاقی



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، روایات و حکایات و احادیث، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: شهید حمید رزاقی، شهدا، ثانیه های ظهور،

تاریخ : پنجشنبه 4 دی 1393 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 2 3 4 5 6

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات