تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب تاثیر گزار

شنیدم دختر خانمی می گفت :
"فقط دعا کنید پدرم شهید بشه"!
خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت : آخه بابام موجیه!
گفتم خوب ان شاءالله خوب میشه ، چرا دعا کنم شهید بشه؟
گفت : آخه هر وقت موج می گیردش و حال خودشو نمی فهمه شروع می کنه منو مادر و برادرمو کتک می زنه!
اما مشکل ما این نیست!
گفتم : دخترم پس مشکل چیه؟
گفت : بعد اینکه حالش خوب میشه و متوجه میشه چه کاری کرده ، شروع می کنه دست و پاهای هممون رو ماچ کردن و معذرت خواهی کردن.
ما طاقت نداریم شرمندگی بابامون رو ببینیم...

دعا کنید پدرم شهید بشه...




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: جانباز، جانباز موجی، جانباز دفاع مقدس، شهدا، دعا کنید پدرم شهید بشه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

بعضی ها میگن باید دلت پاک باشه...
جواب قرآن به این بعضی ها...
(آمنو و عملو الصالحات)

اگر فقط دل پاک کافی بود فقط می گفت : آمنو
در حالیکه گفته : آمنو و عملوالصالحات

اگر تخمه کدو را بشنکنی و مغزش را بکاری سبز نمی شود.
پوستش را هم بکاری سبز نمی شود. مغز و پوست باید هر دو با هم باشند.
مرحوم آیت الله مجتهدی (ره)



طبقه بندی: خدا، تاثیر گزار، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: دلت پاک باشه، دل باید پاک باشه، دلت پاک باشه بقیش مهم نیست، دل پاک، آیت الله مجتهدی، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

یه تحویل دار بانک می گفت : 
پسر بچه ای یه قبض آورد تا پرداخت کنه.
گفتم وقت گذشته سایت ها رو بستیم ، فردا صبح بیار.
گفت : حالا چون من بچه ام اینو میگی بابامم بیارم همینو می گی ؟
گفتم : فرقی نمی کنه ، سایتو بستیم پسر جان!

رفت و با یه مردی اومد که لباس های کهنه و چهره ی رنج دیده ای داشت...
فهمیدم باباشه...
بلند شدم و به قصد احترام تحویلش گرفتم ، قبضو پولشو گرفتم و گفتم : 
چشم ، ته قبض رو مهر کردم دادم بهش...
گذاشتم تو کشو فردا صبح پرداخت کنم...

پسره گفت : دیدی بابامو بیارم نمی تونی نه بگی!
بعدش خندید...
باباش به پسر گفت برو جلو در من میام...
اومد در گوشم گفت ممنونم ازت که جلوی بچم بزرگم کردی !
.
.
.
.
از دیدگاه بچه پدر تنها فردیه که حلال مشکلاته و تنهاترین فرد بزرگ تو دنیاست!
پدر است که در کتاب جایی ندارد و هیچ چیز زیر پایش نیست...
بی منت از این غریبگی هایش می گذرد تا پدر باشد...
و پشت خنده هایش فقط سکوت می کند...

خدایا بالاتر از بهشتت چه داری؟ برای زیر پای پدرم می خواهم... 


سلامتی همه ی پدر های در قید حیات و شادی روح تمام پدرهای سفر کرده صلوات...



طبقه بندی: تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: پدر، پدر مهربان، مادر، تحویل دار بانک، زیر پای پدر، پدر زحمت کش، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

جلسه غیبت = جلسه شیطانی
موضوع جلسه : بردن آبروی مؤمنین
رئیس جلسه : شیطان
دبیر جلسه : نفس اماره
منشی جلسه : هوای نفس
زمان جلسه : هر جا که خدا فراموش شود
پذیرایی جلسه : گوشت مردار برادران دینی

از شرکت در این جلسه جداً خود داری کنید.



طبقه بندی: جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...، تاثیر گزار،
برچسب ها: غیبت، غیبت کردن، جلسه، جلسه غیبت، خوردن گوشت مردار، جلسه گناه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : دوشنبه 1 تیر 1394 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

یکی می گفت :
یه عمر دعا می کردم آقا رو ببینم...
یک شب خواب دیدم فردای شب قدر بود...
انگار دعاهایم بعد از چهل سال مستجاب شده بود...
مردی در خانه را میزد...
از پشت پنجره نگاه کردم...
آره مولایم بود
نگاهی به در و دیوار خونم کردم...
سریع رفتم تابلوها و عکس های ناجور رو برداشتم...
وسایل ناجور رو جمع کردم و یه جا قایم کردم...
ای وای سی دی های ناجور رو سریع شکستم و ریختم دور...
دستگاه ماهواره رو هم قایم کردم...
گوشی موبایلم هم خاموش کردم که یه وقت...
یه نگاه به خونه کردم...
فکر می کردم دیگه خونه آمادس...
رفتم که در رو باز کنم و امام زمان خودم رو ببینم و دعوتشون کنم به خونمون...
در رو که باز کردم دیدم آقا آخرین خونه کوچه رو هم زده بود و نا امید از کوچه رفت...
آره...
همه مثل من داشتن خونه رو آماده می کردن...
هیچکس آماده دیدار آقا نبود...
و باز هم آقا مثل همیشه غریب ماند...


و ما دعا می کنیم که بیاید
و همه کار می کنیم که نیاید...




طبقه بندی: مهدویت و امام زمان (عج)، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،

تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

کدومتون حاضرید که یک مین منور رو با درجه حرارت 1600 درجه سانتیگراد که توی سکوت و تاریکی شب داره می سوزه و نزدیکه که عملیاتو لو بده و جون هزاران رزمنده رو به خطر بندازه ، توی شکمتون بگیرید و ذره ذره آب بشید و بسوزید و ذغال بشید و دم نزنید ؟؟؟؟!
31 سال پیش این شهید 15 ساله "رضا میرزایی" این کارو کرد...!


چه چیزمان به شهدا رفته که می گوییم:
اللهم الرزقنا...؟





طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: ثانیه های ظهور، شهید، شهدا، شهدا و دفاع مقدس، شهید رضا میرزائی،

تاریخ : سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

داستان واقعی و تاثیر گزار عنایت عجیب حضرت زهرا (س) به جوان گناهکار (حاج آقا دانشمند)




طبقه بندی: فایل های صوتی و...، تاثیر گزار، سخنرانی ها و...، حضرت زهرا (س)،
برچسب ها: حضرت زهرا، عنایت حضرت زهرا به جوان گناهکار، حضرت فاطمه (س)، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 | 05:26 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

دانشجو بود. دنبال عشق و حال. خیلی مقید نبود. یعنی اهل خیلی کارا بود. تو یخچال خونش مشروب هم پیدا می شد. از طرف دانشگاه بردنشون اردو قم. قرار بود با آیت الله بهجت دیدار داشته باشند.
از این به بعد رو بذارید خود حمید آقا تعریف کنه :
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت بچه ها سلام می کردن ایشون هم به همه سلام گفت تعارف کرد وارد بشن. من چند بار خواستم سلام بدم منتظر بودم ایشون منو هم نگاه کنن اما اصلا صورتشونو به سمت من برنگردوندن. در حالیکه بقیه رو تحویل گرفتن. تو دلم گفتم میگن این آقا از دل آدما با خبره تو چطور انتظار داری تحویلت بگیره تو که می دونی چقدر گند زدی.
 خلاصه اون لحظه تصمیم جدی گرفتم دور خیلی چیزارو خط بکشم وقتی برگشتم شیشه های مشروبو شکستم. تغییر کردم تا 1 ماه پای حرفم موندم از بچه ها شنیدم دوباره قراره برن قم منم بزور رفتم. این بار دم در سرمو انداخته بودم پایین تو حال خودم بودم دیدم بچه ها میگن حاج اقا با شماست!
 دیدم حاج آقا اشاره می کنه بیا جلوتر آهسته در گوشم گفت : یک ماهه که امام زمانتو خوشحال کردی.

ترک هر گناه = نشاندن لبخند بر لبان امام زمان و برداشتن یک قدم در مسیر ظهور


نقل از آیت الله احدی.



طبقه بندی: مهدویت و امام زمان (عج)، داستان ها و خاطرات، تاثیر گزار،

تاریخ : شنبه 22 فروردین 1394 | 06:19 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: ... 2 3 4 5

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس