تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب تاثیر گزار
آیت الله بهجت (ره) :
از ما ، عمل چندانی نخواسته اند!
مهم تر از عمل کردن ، عمل نکردن است!
تقوا یعنی عمل گناه را مرتکب نشدن!
همه می پرسند چه کار کنیم؟
من می گویم : بگویید چه کار نکنیم؟
و پاسخ اینست :
گـــــنــــاه نــکــنــیــد.
شاه کلید اصلی رابطه با خدا گناه نکردن است.



طبقه بندی: خدا، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...، تاثیر گزار،
برچسب ها: آیت الله بهجت، خدایا، مناجات با خدا، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 03:11 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
بسمه تعالی

از : شهدا
به : تمامی مردم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم
به خداوند قسم قرارمون این نبود!!
والسلام...
                            
                                                      امضاء 
                                                   قطره قطره خون ریخته شده



طبقه بندی: جنگ نرم و عملیات روانی، آخرالزمان و فتنه های آخرالزمانی، شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، حجاب و عفاف، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : پنجشنبه 22 مرداد 1394 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
آیت الله محمد تقی بهجت (ره) :

با تمام وجود گناه کردیم...
نه نعمت هایش را از ما گرفت...
و نه گناهانمان را فاش کرد...
اگر بندگی اش را می کردیم چه می کرد؟



طبقه بندی: خدا، تاثیر گزار، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: آیت الله بهجت، خدا، گناه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : پنجشنبه 22 مرداد 1394 | 08:55 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
در مدرسه ی کربلا کودکان به چشم دیدند که "بابا" دو بخش است :
بخشی در صحرا و بخشی بر بالای نیزه...
                                                                 
اما...

اینکه "عمو" چند بخش است را
فقط بابا می داند...



طبقه بندی: جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...، امام حسین (ع)، حضرت ابوالفضل (ع)، تاثیر گزار،
برچسب ها: امام حسین، کربلا، کودکان، حضرت ابالفضل، حضرت ابوالفضل، امام حسین علیه السلام، ثانیه های ظهور،

تاریخ : یکشنبه 18 مرداد 1394 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394 | 12:38 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

فرازی از وصیت نامه شهید مجید محمودی :

مادر پیری دارم ، یک زن و دو بچه قد و نیم قد...
از دنیا چیزی ندارم جز یک پیام...
قیامت یقه تان را می گیریم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید... 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات، امام خامنه ای مدّضلله العالی، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،

تاریخ : سه شنبه 13 مرداد 1394 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : جمعه 9 مرداد 1394 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
بهش گفتم : چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک می خوری ؟
گفت : اگه خودمو نندازم جلو شروع می کنه خودش رو می زنه.
اونقدر می زنه تا داغون شه ، آخه موجیه دست خودش نیست...!



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا، کتک، شهدا و دفاع مقدس، شهید، جانباز، جانباز موجی، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 6 مرداد 1394 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : دوشنبه 5 مرداد 1394 | 11:02 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند : من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند : آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود : شما دو توهین به من کردید. اول اینکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است ؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم ؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنید و به من بدهید ، با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آن ها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند : به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند...


مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر ، علی فروشی نکنیم...
یا امیرالمؤمنین...



طبقه بندی: تاثیر گزار، روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امیرالمومنین (ع)،
برچسب ها: علی فروشی، علی فروشی نکنیم، نان، امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، ابوذر غفاری، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 | 02:18 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
هم قد گلوله توپ بود
گفتن : چجوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس
گفتن : چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری ؟
گفت : با التماس
به شوخی گفتن می دونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخند زد و گفت : با التماس...

وقتی تکه های بدنشو جمع می کردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده بود...



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: التماس، با التماس، شهید، شهدا، گلوله توپ، کودک شهید، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس