تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب داستان ها و خاطرات
چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...
هر جا می رفت همراه خودش می برد
از یکی پرسیدم : چشه این بچه ؟
گفت : آر پی جی زن بوده...
تو عملیات اونقدر آر پی جی زده که دیگه نمی شنوه...
باید براش بنویسی تا بفهمه



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا و دفاع مقدس، شهید، ایثارگر، جانباز، داستان ها و خاطرات، ایثارگری، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
اگر چه مجوس از یهود و نصارا پایین ترند ، در اسلام از حقوق بشری و حرمت انسانی برخوردارند.
ابوالحسن حذّاء می گوید : نزد امام صادق علیه السلام بودم. کسی از من پرسید : طلبکارت چه کرد؟ گفتم : او مردی زنازاده است... .
امام صادق علیه السلام نگاه تندی به من کرد. گفتم : فدایت شوم او مجوسی است که با مادر و خواهرش ازدواج می کند.
فرمود : مگر این کار در دین آن ها ازدواج (نکاح) نیست؟1 یعنی به سبب مجوسی بودن نمی توان او را زنازاده دانست.2



1. علل الشرائع ، ص540
2. در شریعت مجوس بر خلاف دیگر ادیان آسمانی و دین مبین اسلام ازدواج با محارم (مادر ، خواهر ، دختر) جایز است ، و این مطلب در منابع روایی و فقهی ما آمده است. (برای نمونه رجوع شود به الکافی ، ج5 ، ص574 و ج7 ، ص124 ؛ تهذیب الاحکام ، ج9 ، ص365



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، روایات و حکایات و احادیث، امام صادق (ع)، اهل کتاب و غیر مسلمانان،

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 12:42 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

فرازی از وصیت نامه شهید مجید محمودی :

مادر پیری دارم ، یک زن و دو بچه قد و نیم قد...
از دنیا چیزی ندارم جز یک پیام...
قیامت یقه تان را می گیریم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید... 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات، امام خامنه ای مدّضلله العالی، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،

تاریخ : سه شنبه 13 مرداد 1394 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
بهش گفتم : چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک می خوری ؟
گفت : اگه خودمو نندازم جلو شروع می کنه خودش رو می زنه.
اونقدر می زنه تا داغون شه ، آخه موجیه دست خودش نیست...!



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا، کتک، شهدا و دفاع مقدس، شهید، جانباز، جانباز موجی، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 6 مرداد 1394 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

روزی پیامبر اسلام (ص) به اصحاب خود فرمود : آیا از چیزی به شما خبر دهم که از نماز و روزه و زکات برتر است؟ 
گفتند : آری ای رسول خدا!
فرمود : آن چیز ، اصلاح (ایجاد صلح و آشتی) میان مردم است ، زیرا تیره شدن روابط مردم ، دین را ریشه کن می کند.

(تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ، ج1 ، ص39)



طبقه بندی: روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، پیامبر مهربانی (ص)،
برچسب ها: رسول اکرم، پیامبر اسلام، حدیث پیامبر اکرم، ایجاد صلح و دوستی، صلح و دوستی، نماز و روزه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 3 مرداد 1394 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند : من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند : آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود : شما دو توهین به من کردید. اول اینکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است ؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم ؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنید و به من بدهید ، با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آن ها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند : به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند...


مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر ، علی فروشی نکنیم...
یا امیرالمؤمنین...



طبقه بندی: تاثیر گزار، روایات و حکایات و احادیث، داستان ها و خاطرات، امیرالمومنین (ع)،
برچسب ها: علی فروشی، علی فروشی نکنیم، نان، امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، ابوذر غفاری، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 | 02:18 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
هم قد گلوله توپ بود
گفتن : چجوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس
گفتن : چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری ؟
گفت : با التماس
به شوخی گفتن می دونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخند زد و گفت : با التماس...

وقتی تکه های بدنشو جمع می کردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده بود...



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: التماس، با التماس، شهید، شهدا، گلوله توپ، کودک شهید، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

شنیدم دختر خانمی می گفت :
"فقط دعا کنید پدرم شهید بشه"!
خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت : آخه بابام موجیه!
گفتم خوب ان شاءالله خوب میشه ، چرا دعا کنم شهید بشه؟
گفت : آخه هر وقت موج می گیردش و حال خودشو نمی فهمه شروع می کنه منو مادر و برادرمو کتک می زنه!
اما مشکل ما این نیست!
گفتم : دخترم پس مشکل چیه؟
گفت : بعد اینکه حالش خوب میشه و متوجه میشه چه کاری کرده ، شروع می کنه دست و پاهای هممون رو ماچ کردن و معذرت خواهی کردن.
ما طاقت نداریم شرمندگی بابامون رو ببینیم...

دعا کنید پدرم شهید بشه...




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: جانباز، جانباز موجی، جانباز دفاع مقدس، شهدا، دعا کنید پدرم شهید بشه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

یه تحویل دار بانک می گفت : 
پسر بچه ای یه قبض آورد تا پرداخت کنه.
گفتم وقت گذشته سایت ها رو بستیم ، فردا صبح بیار.
گفت : حالا چون من بچه ام اینو میگی بابامم بیارم همینو می گی ؟
گفتم : فرقی نمی کنه ، سایتو بستیم پسر جان!

رفت و با یه مردی اومد که لباس های کهنه و چهره ی رنج دیده ای داشت...
فهمیدم باباشه...
بلند شدم و به قصد احترام تحویلش گرفتم ، قبضو پولشو گرفتم و گفتم : 
چشم ، ته قبض رو مهر کردم دادم بهش...
گذاشتم تو کشو فردا صبح پرداخت کنم...

پسره گفت : دیدی بابامو بیارم نمی تونی نه بگی!
بعدش خندید...
باباش به پسر گفت برو جلو در من میام...
اومد در گوشم گفت ممنونم ازت که جلوی بچم بزرگم کردی !
.
.
.
.
از دیدگاه بچه پدر تنها فردیه که حلال مشکلاته و تنهاترین فرد بزرگ تو دنیاست!
پدر است که در کتاب جایی ندارد و هیچ چیز زیر پایش نیست...
بی منت از این غریبگی هایش می گذرد تا پدر باشد...
و پشت خنده هایش فقط سکوت می کند...

خدایا بالاتر از بهشتت چه داری؟ برای زیر پای پدرم می خواهم... 


سلامتی همه ی پدر های در قید حیات و شادی روح تمام پدرهای سفر کرده صلوات...



طبقه بندی: تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: پدر، پدر مهربان، مادر، تحویل دار بانک، زیر پای پدر، پدر زحمت کش، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر را گرفت ، جسد بی جان و عریان دختری را به تیرک بلندی بسته و در آن سوی کارون مقابل چشمان رزمندگان ما گذاشته بودند!
تکاوران نیروی زمینی ارتش با تقدیم ۳ شهید بالاخره آن جسد را پایین آوردند...!

سه شهید برای "جسد" یک دختر مسلمان ایرانی...!

حال چه بر سر غیرت جوانان ما آورده اند ؟؟؟



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات، حجاب و عفاف،
برچسب ها: شهید، شهدا، جسد عریان دختر، دختر، خرمشهر، دفاع مقدس، ثانیه های ظهور،

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تا رمز عملیات رو گفتم دیدم داره آب قمقمه اش رو خالی می کنه روی خاک !
با تعجب پرسیدم : پانزده کیلومتر راهه...! چرا آب رو میریزی ...؟!
گفت : مگه نگفتی رمز عملیات یا ابوالفضل العباس علیه السلام...
من شرم می کنم با اسم آقا برم عملیات و با خودم آب ببرم...



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،

تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 12:44 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
یه روز یکی از بچه ها به نشانه اعتراض تلویزیون رو خاموش کرد.
عراقی ها گرفتن بردنش بیرون
هیچ کس ازش خبر نداشت...
برا استراحت ما رو فرستادن به حیاط اردوگاه ، وارد حیاط که شدیم اون بسیجی رو دیدیم
یه چاله بزرگ کنده بودند و تا گردن گذاشته بودنش زیر زمین ، شب که شد صدای الله اکبر و ناله های اون بسیجی بلند شد.
همه نگرانش بودیم...
صبح که شد گفتند شهید شده ، خیلی دوست داشتیم علت ناله و فریاد دیشبش رو بدونیم.
وقتی یکی از نگهبانا علتش رو گفت مو به تنمون راست شد.
می گفت : زیر خاک این منطقه موش های صحرایی گوشت خوار وجود داره ، موش ها جس بویایی قوی دارن
وقتی متوجه دوستتون شدن بهش حمله کردن و گوشت بدنش رو خوردن.
علت شهادت و ناله هاش هم همین بوده
صبح که بدنش رو آوردیم بیرون تکه تکه شده بود...

اینطوری شهید دادیم و حالا راحت نشستیم و داریم خونشون رو پامال می کنیم.


 شهدا شرمنده ایم 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: شهدا و دفاع مقدس، اسرا دفاع مقدس، اسیر جنگی، شهادت، شهادت اسیر جنگی، موش صحرایی گوشت خوار، ثانیه های ظهور،

تاریخ : سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس