کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - مطالب شهدا و دفاع مقدس
بدجوری زخمی شده بود
رفتم بالا سرش
نفس نفس می زد
گفتم : زنده ای هنوز ؟
گفت : هنوز نه... 
خشکم زد
تازه فهمیدم چقدر دنیامون با هم فرق داره
او زنده بودن رو توی شهادت می دید... 

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ الله امواتاً ج بل احیاءٌ عِندَ ربِّهِم یُرزَقون... 



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس، مهدویت و امام زمان (عج)،

تاریخ : پنجشنبه 3 فروردین 1396 | 10:19 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
صدا : زد مامان 
مادرش اومد
گفت : این سرم رو از دستم در بیار می خوام برم دستشویی. 
مادرش کمکش کرد، رفت وضو گرفت. 
اومد بیرون. 
گفت : مامان بغلم می کنی؟ 
مادرش بغلش کرد. 
تموم شد... 
پرواز کرد
ساعت 19 سوم فروردین 93

شهید امر به معروف علی خلیلی 






طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،

تاریخ : پنجشنبه 3 فروردین 1396 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات







برنامه ی جزیره مجنون کاری از گروه برنامه های تلویزیونی مرکز بسیج صدا و سیما با همکاری شبکه ی پنج سیما به تهیه کنندگی محمد رضا ماندگاران و مجید خواجه نژاد و با اجرای سرکار خانم مژده لواسانی از تاریخ 15 اسفند 95 به مدت 7 شب پخش شد.
جزیره ی مجنون ویژه برنامه ای 40 دقیقه ایست که با نگاهی اجتماعی به راهیان نور می پردازد و میزبان مهمانان مختلفی از جمله هنرمندان سینما و تلویزیون می باشد.


ادامه مطلب + دانلود

طبقه بندی: کلیپ ها و فایل های تصویری، دانلود فیلم سینمایی و...، فایل های صوتی و...، شهدا و دفاع مقدس، مدافعان حرم ...، شهید محمد ابراهیم همت، اشعار و دوبیتی ها، آهنگ ، نماهنگ و...،
برچسب ها: جزیره مجنون، دانلود جزیره مجنون، تیتراژ پایانی جزیره مجنون، برنامه ی جزیره مجنون، شهید محمد ابراهیم همت، مادر شهید مصطفی احمدی روشن، ثانیه های ظهور،

تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 11:18 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
گفت چارشنبه سوری کجایی؟ 
گفتم یه جا که نه ازدحام باشه، نه هیزم و نه آتش... 
گفت چرا؟؟؟ 
گفتم من هنوز دلشکسته ی ازدحام و هیزم و آتش مدینه ام... 
یا زهرا... 

پ.ن : باشه! حالا که چارشنبه سوری رو می خواید اینطوری برگزار کنید... 
حالا که براتون مهم نیست چارشنبه سوری شما برای خیلی ها ممکنه به #چارشنبه_سوزی تبدیل بشه... 

پس #چارشنبه_سوزیتون_مبارک
اما لااقل کمی آهسته تر... 
یه خانواده هایی هستند که هنوز دو ماه از شهادت عزیزانشون بیشتر نگذشته
#شهدای_آتش_نشان_شرمنده_ایم ... 



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، مناسبت ها و مراسم ها،
برچسب ها: شهدای آتش نشان، چارشنبه سوری، چهارشنبه سوری، چارشنبه سوزی، چهارشنبه سوزی، ثانیه های ظهور،

تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 | 12:56 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

مداحی تأثیر گزار شهدا شرمنده ایم با صدای کربلایی مجتبی رمضانی و میکس بسیار زیبا حتما ببینید... 

[http://www.aparat.com/v/HPRc3]




طبقه بندی: کلیپ ها و فایل های تصویری، فایل های صوتی و...، شهدا و دفاع مقدس، مدافعان حرم ...،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

دانلود مداحی منو یکم ببین سینه زنی رو هم ببین از سید رضا نریمانی (شور) *پیشنهاد ویژه*





طبقه بندی: فایل های صوتی و...، شهدا و دفاع مقدس، تاثیر گزار، مداحی و...،
برچسب ها: مدافعان حرم، مداحی مدافعان حرم، منو یکم ببین، سید رضا نریمانی، نریمانی، مدافع حرم، ثانیه های ظهور،

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

گفتم کجا ؟!
گفتا به خون...
گفتم چه وقت ؟!
گفتا کنون...
گفتم سبب ؟!
گفتا جنون...
گفتم نرو 
خندید و رفت...



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، اشعار و دوبیتی ها، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،

تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

دو نفر بیشتر نبودیم، من بودم و او. فقط می دانستم اسمش حسن است. آرپی جی زن بود. من هم به او کمک می کردم. دل شیر داشت. از هیچ چیز نمی ترسید...
در محاصره مانده بودیم. هیچکس کمک ما نبود. نه راه پیش داشتیم و نه راه پس ، حسن گفت : ما اینجا یا شهید می شویم یا اسیر. اگر اسیر شدیم تو هیچ کاره ای من همه چیز را به عهده می گیرم.
از موضع استتار عراقی استفاده می کرد. یکی یکی تانک هایشان را می زد.
وحشت عجیبی در دل عراقی ها ایجاد کرده بود. ساعتی بعد گلوله هایمان تمام شد.
یکدفعه کار عجیبی کرد. دوید به سمت یک تانک نیم سوخته عراقی!
رفت روی تانک و با تیربار تانک ستون نفرات آن ها را به رگبار بست! تعداد زیادی را روی زمین ریخت و برگشت.
غروب بود که هر دوی ما را جدا جدا اسیر گرفتند.
من خودم را آشپز معرفی کردم. افسر عراقی به حسن گفت : فامیلی ات چیه؟
گفت : خمینی! پرسید : نام پدر: خمینی!
نام جد ؟ دوباره گفت : خمینی
حسن را می شناختند. می دانستند چه بلایی سرشان آورده. در مقابل دیدگان ما او را به ستون پل بستند. با صدای بلند شهداتین را گفت. بعد هم از نزدیک او را با آر پی جی هدف قرار دادند. حسن در عشق خدا می سوخت.
بعثی ها هم می سوختند؛ از آتشی که حسن به جگرشان زده بود.



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،
برچسب ها: حسن، شهید، شهدا و دفاع مقدس، اسیر، اسارت، خمینی، ثانیه های ظهور،

تاریخ : یکشنبه 16 اسفند 1394 | 07:35 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از هیچی جز گناهان خویش نمی هراسند...
                                                              شهید آوینی



طبقه بندی: مهدویت و امام زمان (عج)، خدا، شهدا و دفاع مقدس، جملات زیبای مذهبی،فلسفی،علمی و...،
برچسب ها: شهید آوینی، آوینی، جملات مذهبی زیبا، جمله زیبای مذهبی، گناهان خویش، گناه، ثانیه های ظهور،

تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 05:01 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات
گردان امام حسین علیه السلام توی محاصره ی دشمن قرار گرفته بود...
دست مشدی عباد فرمانده گردان هم قطع شده بود
اما با همون حالت ایستاده و مردونه می جنگید...
مشدی عباد به عقب بی سیم زد و گفت : سلام منو به امام برسونید و بگید :
مشدی عباد و نیروهاش تا آخر حسین وار جنگیدند و حسین وار شهید شدند...
جنازه مشدی عباد برنگشت؛ توی وصیت نامه اش نوشته بود :
ای کاش وقتی شهید شدم ، جسم منو پیدا نکنند...



خاطره ای از زندگی سردار شهید محمد باقر مشهدی عبادی ((مشدی عباد))
منبع : کتاب لحظه های آشنا ، صفحه 11



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،
برچسب ها: مشدی عباد، محمد باقر مشهدی عبادی، سردار شهید محمد باقر مشهدی عبادی، شهدا، مفقودالاثر، شهید مفقودالاثر، ثانیه های ظهور،

تاریخ : شنبه 25 مهر 1394 | 04:04 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
تاریخ : یکشنبه 5 مهر 1394 | 04:11 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات
آنجاست ، آن عراقی را بزن!...
اسلحه اش را برداشت...
از دوربین اسلحه نگاه کرد...
نشانه گرفت ، نفس را حبس کرد...
انگشت اشاره اش را گذاشت رو ماشه...
یکدفعه دیدم انگشتش را برداشت...
اسلحه را پایین آورد...
چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد...
گفتم : چرا دفعه اول نزدی ؟؟؟
گفت : داشت آب می خورد...



طبقه بندی: امام حسین (ع)، تاثیر گزار، شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،
برچسب ها: دفاع مقدس، شهدا، شهید، آب خوردن، عراقی، امام حسین، ثانیه های ظهور،

تاریخ : جمعه 3 مهر 1394 | 08:54 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس