کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - شهدای تلخابی

پسر اول گفت : مادرجون برم جبهه ؟...
گفت : برو عزیزم.
رفت و والفجر مقدماتی شهید شد!

پسر دوم گفت : مادر ، داداش که رفت من هم برم ؟
گفت : برو عزیزم.
رفت و عملیات خیبر شهید شد!

پدر گفت : حاج خانم بچه ها رفتند ، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه
رفت و کربلای پنج شهید شد!
مادر به خدا گفت : همه دنیام رو قبول کردی ، خودم رو هم قبول کن
رفت و در حج خونین شهید شد!
(شهیدان تلخابی)

خدایا جواب اینارو چی بدیم ؟
شهدا شرمنده ایم



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، داستان ها و خاطرات،

تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic