کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - زیر باران دوشنبه بعد از ظهر...

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر 
اتفاقی در مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلا این صحنه را.... نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید ، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت : آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست مرا بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند ، با سختی
یاعلی گفت و از میان پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست ؟
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی ست
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه در کوچه
راستی فاطمیه نزدیک است...



طبقه بندی: حضرت زهرا (س)، مناسبت ها و مراسم ها، اشعار و دوبیتی ها،

تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات