کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - خاطره ای تلخ از شهید مصطفی احمدی روشن

خاطره ای تلخ از همسر شهید مصطفی احمدی روشن :

سر قبر نشسته بودم...
باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود : شهید مصطفی احمدی روشن...
ار خواب پریدم
مصطفی ازم خواستگاری کرده بود ، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.
بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.
زد به خنده و شوخی گفت : بادمجون بم آفت نداره...
ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم که : کی شهید می شی مصطفی ؟
مکث نکرد، گفت : سی سالگی...
باران می بارید شبی که خاکش می کردیم...



سالروز شهادت استاد هسته ای مصطفی احمدی روشن
شادی روحش 5 صلوات
یا علی مدد



طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس، مناسبت ها و مراسم ها،

تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393 | 03:29 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic