کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - أنا زائر الحسین (ع)

با یه عده طلبه آمدند قم.
همه شهید شدند الّا محسن.
خواب امام حسین(ع) رو دیده بود.
آقا بهش گفته بود : "کارهات رو بکن این بار دیگه بار آخره"
یه سربند داده بود به یکی از رفقاش ، گفته بود شهید شدم ببندیدش به سینه ام. آخه از آقا خواستم بی سر شهید شم.
با چندتا از فرماندهان رفته بود تو دیدگاه.
گلوله 120 خورده بود وسطشون
جنازه اش که اومد ، سر نداشت. سربند را بستیم به سینه اش...
روی سربند نوشته بود ؛



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،

تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو