تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - شهید محسن وزوایی
شهید دانشجو پیرو خط امام(ره) محسن وزوایی
مادر بزرگوارشان می گفت:
در عملیات فتح المبین محسن گفت: رسیدیم نزدیک کربلا...
گفتم: محسن جان اگر راه کربلا باز شود یکسره از آنجا می روی؟
گفت: نه میایم شمار را می برم.
گفتم: محسن جان دلم آب نمی خورد، که تو کربلا را ببینی.
گفت: مادر من کربلا را برای خودم نمی خواهم بلکه برای نسل بعدی می خواهم....

شادی روحش صلوات



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،
برچسب ها: شهید محسن وزوایی، شهدا، شهید، کربلا،

تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1398 | 11:54 ق.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس