کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - ...
صدا : زد مامان 
مادرش اومد
گفت : این سرم رو از دستم در بیار می خوام برم دستشویی. 
مادرش کمکش کرد، رفت وضو گرفت. 
اومد بیرون. 
گفت : مامان بغلم می کنی؟ 
مادرش بغلش کرد. 
تموم شد... 
پرواز کرد
ساعت 19 سوم فروردین 93

شهید امر به معروف علی خلیلی 






طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهدا و دفاع مقدس،

تاریخ : پنجشنبه 3 فروردین 1396 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس