تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - زلف شب را به سر و پای سحر میریزم...

زلف شب را به سر و پای سحر می ریزم
تا خود صبح به راه تو قمر می ریزم

ساحل چشم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش موج تماشا زده است

جمعه را سرمه کشیدیم مگر برگردی
با همان سیصد و دلتنگ نفر برگردی

زندگی نیست؛ ممات است تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد

از دل تنگ من آیا خبری هم داری ؟
آشنا، پشت سرت مختصری هم داری ؟

منتی بر سر ما هم بگذاری بد نیست
آه؛ کم چشم به راهم بگذاری بد نیست

نکند منتظر مردن مایی آقا...
منتظر هات بمیرند، می آیی آقا...؟

به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنی ست
غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست

دارد از جاده صدای جرسی می آید
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست
یوسف گم شده ای اهل حرم آمدنی ست




طبقه بندی: مهدویت و امام زمان (عج)، اشعار و دوبیتی ها،

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 07:01 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس