کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - هیچکس آماده دیدار آقا نبود...

یکی می گفت :
یه عمر دعا می کردم آقا رو ببینم...
یک شب خواب دیدم فردای شب قدر بود...
انگار دعاهایم بعد از چهل سال مستجاب شده بود...
مردی در خانه را میزد...
از پشت پنجره نگاه کردم...
آره مولایم بود
نگاهی به در و دیوار خونم کردم...
سریع رفتم تابلوها و عکس های ناجور رو برداشتم...
وسایل ناجور رو جمع کردم و یه جا قایم کردم...
ای وای سی دی های ناجور رو سریع شکستم و ریختم دور...
دستگاه ماهواره رو هم قایم کردم...
گوشی موبایلم هم خاموش کردم که یه وقت...
یه نگاه به خونه کردم...
فکر می کردم دیگه خونه آمادس...
رفتم که در رو باز کنم و امام زمان خودم رو ببینم و دعوتشون کنم به خونمون...
در رو که باز کردم دیدم آقا آخرین خونه کوچه رو هم زده بود و نا امید از کوچه رفت...
آره...
همه مثل من داشتن خونه رو آماده می کردن...
هیچکس آماده دیدار آقا نبود...
و باز هم آقا مثل همیشه غریب ماند...


و ما دعا می کنیم که بیاید
و همه کار می کنیم که نیاید...




طبقه بندی: مهدویت و امام زمان (عج)، تاثیر گزار، داستان ها و خاطرات،

تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic