تبلیغات
کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - انقلاب پیروز شد (گوینده خاطره : علی اکبر همت)

فردای روزی که مجسمه ی شاه پایین آورده شد، یکی از دوستان ابراهیم خبر آورد که "فردا قراره یه لشکر نیرو بیاد شهرضا و همه رو محاصره و سرکوب کنه." ابراهیم به او گفت : "اگه می ترسی و وحشت کردی، برو خونه و بگیر بخواب. کاری هم به این کارها نداشته باش."
ایراهیم همه ی کسانی را که با او همراه بودند، جمع کرد و به آن ها گفت : "برید قلوه سنگ جمع کنین و بیارین." مقدار زیادی قلوه سنگ جمع شد، بعد گفت: "توی کوچه ها و خیابون ها می ایستین و این قلوه سنگ ها رو با خودتون می برین. در خونه ها رو هم باز بذارین که اگه سربازها حمله کردن ، برید توی خونه ها و در رو ببندین." تقریبا افراد همه ی کوچه ها را توجیه کرد.
فردای آن روز ، یک لشکر نیرو آمد و سربازها رفتند و به میدان طالقانی و بعد هم در همه جا مستقر شدند. درگیری شدیدی بین مردم و سربازها در گرفت و مردم با قلوه سنگ افتاده بودند به جان سربازها. بلایی سرشان آوردند که آن ها در جواب قلوه سنگ ، تیر اندازی می کردند.
سه تا سربازها را هم گرفته بودند. بیچاره ها التماس می کردند که "اسلحه ها رو تحویل میدیم  ، ما رو نکشین." می گفتند : "اگه ما به این جا نمی اومدیم ، اعداممون می کردن." اسلحه هایشان را گرفتند و رهایشان کردند. تا ساعت دو بعد از ظهر دیگر اثری از سربازها نبود ، همه رفته بودند.
مدتی بعد امام آمد و انقلاب پیروز شد.


برگرفته از کتاب "برای خدا مخلص بود" (خاطراتی از شهید محمد ابراهیم همت)



طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، شهید محمد ابراهیم همت،

تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394 | 03:34 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس