کانال رسمی ما در تلگرام
ثانیه های ظهور - ...

روزی عمر به حضرت علی (ع) گفت : یا علی اگر حق می گویی بگو من امروز نهار چه می خورم ؟
امام گفتند : شیر برنج
عمر گفت : من امروز شیر برنج نخواهم خورد.
عمر به خانه رفت. دید نهار شیر برنج است ، به خانه مادر خود رفت. دید آنجا هم نهار شیر برنج است.
خواست به صحر برود که دید کاروانی از آنجا می گذرد ، رفت تا با کاروان غذا بخورد که به او گفتند اگر می خواهی نهار را با ما باشی به مطبخ کمک کن.
عمر وقت نهار فهمید که غذا شیر برنج است ، تا خواست به سمت خانه برود کاروانیان به او شک بردند که درون غذایشان سم نریخته باشد. و گفتند اول تو باید از این غذا بخوری
عمر خواست جلوگیری کند که یک کتک حسابی خورد ، و شیر برنج را هم خورد...
در راه برگشت امام را دید...
امام به وی گفت :  بالاخره ناهار چه خوردی ؟
عمر گفت : هر چه خورده باشم شیر برنج نخوردم...
امام گفت : چرا هم ناهار را شیر برنج خوردی و هم کتک.
اگر به حرف من ایمان داشتی کتک را قبل از ناهار نمی خوردی

مستدرک الوسائل ج 1 ص 159 و ص 162 



طبقه بندی: امیرالمومنین (ع)،

تاریخ : شنبه 2 اسفند 1393 | 05:33 ب.ظ | نویسنده : admin | نظرات

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو